یهو رفتی تو کار "دل" ؟!

گاهی خیلی خوشحال میشم که اکثر دوستان و همکاران ، این وبلاگ رو می خونن و گاهی غر می زنن و گاهی تعریف می کنن و گاهی هم اعتراض !
یک همکار گفت : چی شد که یهو زدی تو خاکی و پشت سرهم افتادی به جون دل ؟

اعتراض رو بجا دیدم ، اما آدمیزاد این جوریه دیگه ...یهو همش قورمه سبزی می خوره ... یهو همش فقط از دیگران تعریف می کنه و گاهی هم فقط به دیگران انتقاد می کنه !
 منم اگه آدم حساب بشم، همین جورم . یه چند وقتی از "دل" نوشتم و ماجزاهای اون ... شاید یهو گیر دادم به یه سوژه ی دیگه ... لطفاً منو تحمل کنید دیگه !!

 ولی یه چیز دیگه : ما آدما اگه از دل بنویسیم ... میگن فلانی عاشق شده ، اونم تو این سن و سال . اگه از پول بنویسیم ... میگن بابا این آخر عمری چقدر دنبال اسکناسی . اگه از ترافیک بنویسیم ، میگن زده به سرش دیگه ...این ترافیک که درست شدنی نیست ... پس چرا می نویسه !!

خلاصه این که ، من می نویسم . هر کی هم هر جوری دلش خواست فکر کنه . اون قدیما به کسی که الکی دلخور می شد ، می گفتند : بکش پشت دوری !!
ترجمه : یعنی اگه از من دلخوری ، کاری که نمی تونی بکنی ، پس به عنوان اعتراض ، غذاتو بجای توی بشقاب ، بکش پشت بشقاب تا دلت خنک بشه !