327 - صادق عبداللهی در شبکه اول سیما
گفتگو با صادق عبداللهی
در برنامه " روز ششم " شبکه اول سیما
بعد از ورود به سایت آپارات ....علامت سبزرنگ دانلود را کلیک کنید
گفتگو با صادق عبداللهی
در برنامه " روز ششم " شبکه اول سیما
بعد از ورود به سایت آپارات ....علامت سبزرنگ دانلود را کلیک کنید
|
ظاهراً ما حرفمان مفت است در این روزگار ! |
دیروز ۲۷ دیماه تولدم بود !
دوستان ارجمندم...عزیزانی که دیروز ۲۷ دیماه ، روز تولدم ... با تلفن مسیج و ایمیل بنده رو شرمنده کردند نهایت سپاس رو دارم .
برای همهء دوستان و عزیزان ..آرزوی شادی و تندرستی و توفیق دارم .
ارادتمند : صادق عبداللهی
بودن یا نبودن !
بعضی ها هستن... ولی انگار که نیستن
بعضی ها نیستن...
ولی صدباره هستن ...!
تعریف از خود !!

وقتایی که غمگینم...
میام این جا به ترانه " هر لحظه با من باش " گوش می کنم
صدای علیرضا شهاب آرامش بخشه
ای بابا.....!
اگه بعضی هارو فراموش کنی...میگن : بی عاطفه ای
اگه به بعضی ها علاقمند بمونی....میگن : ضعیف النفسی
اگه بگی نه ....میگن : منفی بافی
اگه بگی آره ....میگن : هالویی
اگه به زنت احترام بذاری .....میگن : زن ذلیلی
اگه به زنت احترام نذاری...میگن : مرد سالاری !
* بالاخره چه جوری باید زندگی کرد قربونت برم !!
یادتون نره ها.....!
امروز پنجشنبه سی ام شهریوره
ساعت ۱۲ شب امشب....ساعت رو بیارید عقب تا بشه ۱۱ شب
یعنی امروز یه ساعت بیشتر عمر می کنید....با این یه ساعت اضافه زندگی
خوش باشید !!
با صادق عبداللهی...نویسنده برنامه طنز جمعه ایرانی

او خاطرات شنيدني از آنچه در طول اين سالها بر اين برنامه راديويي گذشته در ذهن دارد.
برنامهاي كه چند سالي است به «جمعه ايراني» تغيير نام داده، اما همان حال و هواي طنز و مفرح پيشينش را دارد.
زماني كه شما دانشآموز بوديد وقتي ميپرسيدند ميخواهيد چكاره شويد جواب ميداديد طنزنويس راديو؟
براي جواب اين سوال بايد به قبلترش برگرديم. مادرم ميگفت زماني كه نوزاد بودي، سيدي آمده و گفته بچه شما در آينده از قلمش نان درميآيد. آنموقع همه ميخواستند دكتر و مهندس بشوند. در زمان بچگي ما، اينجور مشاغل ارزش بيشتري داشت. من از ابتدا به نوشتن فكر ميكردم. به جاي ديگران انشاء مينوشتم. كتاب زياد ميخواندم. آن زمان كتابخانههاي مدارس كتابهاي بهروزي داشتند و معلمها بچهها را وادار ميكردند در طول سال چند كتاب بخوانند. وقتي دوم دبيرستان بودم بشدت دنبال مجلهها بخصوص مجله اطلاعات هفتگي و روشنفكر بودم. مجله روشنفكر هر هفته دو صفحه طنز داشت كه خيلي محبوب بود. آقاي الهامي، دبير بخش داستانهاي اين مجله بود. شروع كار من با راهنماييهاي ایشان بود. جوانان، پرتيراژترين مجله آن زمان بود كه من در كلاسهاي خبرنگارياش شركت كردم. من در آن زمان ادعاي داستاننويسي داشتم. داستاني نوشتم و به دفتر مجله اطلاعات هفتگي بردم. يكي از نويسندگان آنجا داستانم را خواند و گفت اين كار خيلي غلط دارد. فردايش كه آمدم، ديدم فقط 16 تا ايراد املايي و انشايي از من گرفته است. زيرش نوشته بود تو بروي طنز بنويسي خيلي بهتر است. به اين ترتيب، خيلي ضايع شدم. فكر ميكردم خيلي داستان خوبي نوشتم. بعد از اين بود كه اولين طنزم را درباره اوضاع مدرسهام براي مجله جوانان نوشتم. اين مجله روزهاي دوشنبه چاپ ميشد. دوشنبه كه مدرسه رفتم، ظهرش مديرم من را از آن مدرسه اخراج كرد. من داستاني نوشته بودم درباره گمشدن يك پرونده در مدرسه كه پيدا نشد. يعني اولين طنزي كه من نوشتم منجر به اخراجم شد.
يعني شما به خاطر حرف يك نويسنده طنزنويس شديد و خودتان علاقهاي به طنز نداشتيد؟
آن زمان نميدانستم به طنز علاقه دارم يا نه. فقط آن نويسنده به من گفت تو خيلي تلخ مينويسي، ولي ديدگاه طنزت خوب است. حرف او من را كنجكاو كرد.
بعد از مجله جوانان با چه نشرياتي همكاري كرديد؟
آن زمان بعد از توقيف مجله «توفيق» مجلهاي به نام «كاريكاتور» منتشر ميشد. من تعدادي از مطالبم را برايشان پست كردم. خودشان تلفن زدند و گفتند بلند شو بيا اينجا. دفترشان ميدان فردوسي بود. آن مدير خيلي حرفهاي نبود، ولي دوست داشت دفتر مجلهاش شلوغ باشد. بيشتر طنزنويسان تهران در آنجا جمع شده بودند. حدود سه سال با مجله كاريكاتور كار كردم. آن زمان خيلي پركار بودم. از سال 1350 به تلويزيون آمدم. آن زمان يك برنامه انتقادي به نام خارج از محدوده بود كه متنهايش را من مينوشتم. همزمان براي برنامه بامدادي راديو هم مينوشتم. من و ابوالقاسم صادقي در كنار هم متنهاي راديو را مينوشتيم. بتدريج ديديم كه داريم براي همه برنامههاي زنده راديو مينويسيم. آن زمان راديو زياد نويسنده نداشت. تعدادي بودند كه بيشتر از روي كتابها رونويسي ميكردند.
با برنامه صبح جمعه هم از اولش همكاري ميكرديد يا بعدها به گروه اضافه شديد؟
من همه چيزها را از اولش بودم. (ميخندد) قبل از انقلاب يك برنامه با عنوان «شما و راديو» از راديو ايران پخش ميشد. چهار گروه اين برنامه را كار ميكردند و هر ماه نوبت به يك گروه ميرسيد. اسم برنامهاي كه من برايش مينوشتم «دوخت و دوز» بود. من هنوز ازدواج نكرده بودم و خانه و زندگي نداشتم. شبانهروز براي راديو مينوشتم.
با راديو رابطه استخدامي داشتيد؟
نه، دستمزد ميگرفتم. هر برگهاي كه مينوشتم ده تومان قيمت داشت. هر برگه حدود دو دقيقه برنامه ميشد. در شرايطي كه تهيهكننده ارشد راديو 5000 تومان ميگرفت. من نزديك به 40 هزار تومان دريافتي داشتم، چون خيلي پركار بودم.
در صبح جمعه با شما قديمي و جمعه ايراني جديد چه وجوه اشتراكي ميبينيد؟ به نظر شما محتواي اين برنامه بهمرور زمان دچار چه تغييراتي شده است؟
برنامهاي كه من 40 سال پيش مينوشتم 80 درصدش همين الان مصداق دارد. موضوعات80 درصد طنزهاي برنامههاي راديويي طنزهاي سبك و خنثي است. مثلا بداخلاقي و ترافيك كه مقصر خاصي هم ندارد. اين موضوعات از سال 1350 تا الان جاري بوده است. آن زمان، من طنزي نوشته بودم كه يك نفر ميگفت ماشين من را دزديدند. دوستش ميگفت نگران نباش. دزد در ترافيك گير ميكند و دستگير ميشود. اين موضوع همين الان هم صدق ميكند. 40 سال پيش كه تعداد ماشينها كم بود هم ترافيك داشتيم. الان حدود 10 درصد طنزها نسبت به آن زمان عوض شده است. مثلا رايانه و اينترنت طنزهاي خاصي را با خودش آورده است.
درباره آن بخش از متنها كه دچار تغيير شده صحبت كنيد. چه چيزهايي عوض شده كه شما مجبور شدهايد متنهايي با موضوعات جديد بنويسيد؟
يك زماني مسائل خانوادگي مثل مادرزن و مادرشوهر خيلي مطرح بود. لوسبودن بچهها يكي از سوژههاي ثابت بود. الان بهدليل ماشينيشدن زندگيها خيلي از اين مسائل حذف شده است. الان ما ديگر خيلي درباره مادرشوهر نمينويسيم. زندگي ماشيني همهچيز را عوض كرده است. آنموقع خبري از محدوده ترافيكي و زوج و فرد نبود. الان پيامك و تلفن كارها را خراب كرده است. مدتهاي مديد ميگذرد و شما بزرگترهايتان را نميبينيد.
فكر نميكنيد الان راديو يك مقدار دنبالهرو شده است؟ مثلا لطيفههاي «پنهپ» در اينترنت متولد ميشود و بعد راديو ميآيد اينها را مصرف ميكند.
من اين نكته را يك ايراد ميدانم. راديو بهعنوان يك رسانه ملي بايد منشأ حركت باشد. پنهپ را آدمي ناشناس خلق كرده كه هويتش معلوم نيست. شما الان ميتوانيد خبرهاي فردا صبح راديو را در اينترنت بخوانيد. در حالي كه يك زماني راديو اولين منبع خبر بود.
رواج اينترنت توقعات مردم را بالا برده است، مردم الان يكسري طنزهاي وبلاگي و اينترنتي را ميخوانند و بعد انتظار دارند شما در راديو هم در همان سطح و با همان صراحت عمل كنيد.
الان مردم خطوط قرمز را بهتر از ما ميشناسند. ميدانند كه در راديو با خيلي چيزها نميشود شوخي كرد. مطلبي كه در يك مجله طنز نوشته ميشود، نميتواند در راديو بيان شود. چون آنجا مخاطبش محدود است.
معيار خود شما براي نوشتن متنهاي طنز چيست؟ مثلا وقتي بخواهيد با يك وزير شوخي كنيد چه خط قرمزهايي را در نظر ميگيريد؟
معيار ما اين است كه شوخي نكنيم (ميخندد). شاعر ميگويد: ز شوخي بپرهيز اي با خرد كه شوخي تو را آبرو ميبرد. يكي از توصيههاي امام صادق(ع) اين است كه با بزرگتر از خودت شوخي نكن. چون اگر آن آدم ظرفيتش را داشته باشد تو سبك ميشوي و اگر آن آدم ظرفيتش را نداشته باشد تو ضايع ميشوي. ما اسم برنامههاي خودمان را كارهاي مفرح و شاديآفرين ميگذاريم.
عبداللهي: شخصيت «سقسياه» را من خلق كردم. اينجور چيزها شانسي اتفاق ميافتد. ما آن زمان به روستايي در استان اصفهان رفته بوديم. آنجا دو درخت كنار هم ديديم كه يكي سرسبز بود و ديگري خشك. به فكرم رسيد كه چه خوب است شخصيتي خلق كنيم كه سقسياه باشد و چشم شوري داشته باشد
دو سال پيش آقاي ضرغامي در جلسهاي گفتند در برنامههاي طنز خط قرمزي نداريم. من در همان جلسه گفتم تمام مهمانان اين جلسه كه بيشترشان برنامهسازند خودشان جزو خط قرمزها هستند. به نظر من اگر عوامل برنامه نسبت به كاري كه ميكنند آگاه باشند مشكلي ايجاد نميشود. ناآگاهي كار را خراب ميكند. وقتي ميخواهي راجع به وزير راه حرفي بزني، هر كسي يك نظري دارد. اين نظرات بيشتر سليقهاي است. وقتي مدير شبكه سه از برنامه نود حمايت ميكند اين برنامه پرطرفدار ميشود، اما اگر مدير بخواهد دست به عصا راه برود، برنامه خنثي ميشود.
در اين برنامه كه به قول شما مفرح است، بيشتر دوست داريد به چه موضوعاتي بپردازيد؟
به چيزهايي ميپردازيم كه مبتلابه جامعه باشد. موضوع ترافيك براي بسياري از شهرستانيها جذابيتي ندارد، اما متاسفانه در راديو خيلي وقتها معيار تهران است. وقتي تهران باران ميآيد مجري ميگويد بهبه چه هواي خوبي. در حالي كه هواي بندرعباس باراني نيست. كاغذبازي اداري يكي از همين موضوعات است. ما يك بار داستاني داشتيم كه يك رئيسي يكبار ميبيند پروندههاي زيادي را بايگاني كرده است. به كارمندانش دستور ميدهد همه را آتش بزنند، اما قبلش از همه آنها يك كپي هم ميگيرد! يعني كاغذبازي ادارات ما تمامي ندارد. ميخواهند كاري نو بكنند، اما در نهايت همان ميشود.
درباره روند نگارش متنهاي جمعه ايراني توضيح بدهيد. برنامهتان در مجموع چند نويسنده دارد؟
در جمعه ايراني هر كسي وظيفهاي دارد. برخي فقط ترانه مينويسند،بعضيها نمايشنامهنويس هستند. الان اين برنامه حدود هشت نفر نويسنده دارد. من بيشتر متن گويندگان، مسابقهها و ترانهها را مينويسم. سرپرست نويسندگان نداريم. هركسي متنهايش را به سعيد توكل ميدهد. شگرد كار من زندهنويسي است. يعني من از قبل چيزي نمينويسم. همانجا هنگام ضبط برنامه مينويسم. من در برنامههاي زنده هم همانجا مينويسم. اينطوري عادت كردم.
از بين تيپها و شخصيتهاي برنامه كداميك را شما خلق كردهايد؟
شخصيت «سقسياه» را من خلق كردم. اينجور چيزها شانسي اتفاق ميافتد. ما آن زمان به روستايي در استان اصفهان رفته بوديم. آنجا دو درخت كنار هم ديديم كه يكي سرسبز بود و ديگري خشك. به فكرم رسيد كه چه خوب است شخصيتي خلق كنيم كه سقسياه باشد و چشم شوري داشته باشد. مهران اماميه اين تيپ را خيلي خوب اجرا كرد. از قضا جايي كه براي برنامه «جدي نگيريد» كار ميكرديم رودخانه پرآبي در جريان بود. وقتي از آنجا برگشتيم، اهالي آنجا گفتند رودخانه خشك شده است. به سقسياه بگوييد، بيايد. ما شانس آورديم كه آن رودخانه شانسي دوباره پرآب شد.
چرا در طول چند سال اخير خيلي تيپ جديدي به برنامه اضافه نشده است؟ اينطور به نظر ميرسد كه شما داريد از همان تيپهاي قديمي استفاده ميكنيد.
شخصيتها معمولا از يك جايي تغذيه ميشوند. مثلا جاويدنيا شخصيت «خانخان» را براساس يكي از فاميلهاي دورش تقليد ميكند. زماني شخصيتها را بر اساس لهجهها تقليد ميكردند. الان اين كار كمتر شده است. ما يك شخصيت بهمني داريم كه لهجه مازندراني دارد. ولي غلبه با ويژگيهاي رفتاري است. اگر بخواهيم 50 سال تاريخچه راديو را بررسي كنيم بازيگراني ميبينيم كه در دوران خودشان مشخصههاي اين كار را داشتند. الان اگر متن را به كس ديگري هم بدهيد اجرا كند اتفاقي نميافتد، اما در گذشته نميشد به جاي منوچهر نوذري كس ديگري را جايگزين كرد. به جاي عزتالله مقبلي نميشد كسي را گذاشت. اينها خودشان خالق آن شخصيتها بودند. منوچهر نوذري بدون اين كه بخواهد تيپي را تقليد كند منوچهر نوذري بود. به قول معروف چاهش آب داشت. الان هر چه جلوي بازيگران ميگذاري همان را ميخواند. بداهه خيلي كم شده است.
يعني هنرمندي كه برايش متني اختصاصي را بنويسيد خيلي كم است؟
بله. زماني شعرهاي بحر طويلي مينوشتم كه اميرحسين مدرس آن را ميخواند. مدرس مدتي درگير بازي در سريال بود و نيامد. هر كسي آمد اينها را خواند شعرها را خراب كرد. من ديگر ننوشتم. برخيها تواناييهاي خاصي دارند. الان وقتي مدرس نميآيد من ديگر بحر طويل نمينويسم. من نقش جانعلي را براي عباس محبي مينوشتم. بعضيها اداي جانعلي را درميآورند، اما اين نقش را فقط خودش ميتواند بازي كند.
فكر ميكنيد اين طنزهاي راديويي تاثيري هم روي عملكرد مسئولان دارد يا فقط باعث خنده و شادي مردم ميشود؟
به نظر من اين طنزها هيچ اثري ندارد. وقتي چيزي بارها تكرار شود، اثرش را از دست ميدهد. شما وقتي تازه وزير شدهايد به همه چيز حساس هستيد. ميترسيد يك نفر پشت سرت حرف بزند. ولي وقتي ميبيني در راديو و تلويزيون و روزنامه همه دارند دربارهات حرف ميزنند با خودت ميگويي بگذار اينقدر بگويند تا خسته بشوند. ما الان به اين نقطه رسيدهايم. ولي ما خسته نميشويم! كارمان را انجام ميدهند. الان كار طنز مثل چاه ميرزا آغاسي است. مقني ميگفت اين چاه براي شما آب ندارد. او جواب داد: اما براي تو نان دارد. شغل ما اين است كه طنز بنويسيم.
يعني طنزهايتان هيچ بازخوردي در سطح مسئولان نداشته است؟
اثر منفي داشته است. با ما دعوا كردهاند بابت طنزي كه نوشتهايم، اما بعدش كار مثبتي انجام نشده است. من بازخورد چنداني نديدهام.
مثلا چه اعتراضهايي شده است؟
برنامههاي طنز براساس موضوعات روز نوشته ميشود. ما مدتي درباره پژوهايي كه آتش ميگرفتند، برنامه ميساختيم، اما نتيجهاش اين شد كه ايران خودرو ديگر به راديو آگهي نداد. من اثر مثبتي نديدهام. من زماني براي برنامه صبحگاهي راديو پيام مينوشتم و اثرش را بسرعت ميديدم. وقتي به يك موضوع انتقادي در نقطهاي از شهر اشاره ميكرديم، بلافاصله مشكل حل ميشد، اما الان برنامه طنز را همه به شوخي ميگيرند. مسئولان هم با مردم ميخندند. وقتي برنامه لحن جدي داشته باشد، قضيه فرق ميكند. مثلا اگر مردم زنگ بزنند بگويند فلان نقطه معتاد زياد دارد ممكن است يك پليسي به اين مشكل رسيدگي كند.
هيچ مسئولي نميآيد براساس متن يك نويسنده خودش را اصلاح كند. اين همه درباره هواپيماي توپولف نوشتيم. چه اتفاقي افتاد؟ قراردادهايشان تمام شد كه ديگر خريداري نكردند. ما در راديو به برنامههاي خودمان هم كه انتقاد ميكنيم اتفاقي نميافتد. ما داريم درباره اتفاقاتي كه افتاده و زمانشان گذشته صحبت ميكنيم. ما هر سال درباره شهريه مدارس صحبت ميكنيم. هر سال وزير آموزش و پرورش ميگويد تخلفات را به ما گزارش كنيد، اما مديران شهريه غيرقانوني ميگيرند و اگر دانشآموزي اعتراض كند ثبتنام نميشود.
ولي همين كه برنامهاي بتواند مردم را بخنداند كار مهمي كرده است. موافقيد؟
من در راديو فرهنگ برنامهاي به نام «يك صبح تازه» دارم. شعار ما اين است برنامهاي كه شما را به فكركردن وانميدارد! ما ميگوييم در دنيايي كه همه در حال فكركردن هستند يك برنامه بايد بتواند كاري كند كه شما سبك شويد. همه روانشناسان دنيا ميخواهند شما را از چارچوب مشكلات بيرون بياورند.
بيشتر وقت شما صرف برنامههاي راديويي ميشود. وسوسه نشدهايد روي تلويزيون وقت بگذاريد؟
الان من به راديو آلوده شدهام. همزمان براي چند شبكه مينويسم و اجرا ميكنم. الان راديو و تلويزيون هيچ فرقي با هم ندارند. زماني كه ما در صبح جمعه با شما كار ميكرديم، هر وقت در تلويزيون برنامه داشتيم، ميگفتند راديوييها آمدند. الان همه برنامههاي تلويزيون شنيداري شدهاند. شما ميتوانيد برويد از يك اتاق ديگر و تلويزيون را بشنويد.
من آخرين بار در شبكه تهران يك سال مجري بودم. همان سال هم سكته مغزي كردم. فكر كردم به خاطر اين اجراست. ديگر جرات نكردم به تلويزيون بروم.
احسان رحيمزاده - گروه راديو و تلويزيون
خنده !
ماااااااااااااااچ !!

اگر حال و حوصله و ذوقش را دارید....یکی دو بیتی شعر در باره این لب و لوچه و ماچ آبدار او بنویسید !
به شرکت کنندگان هم بجز ماچ فوق ، چیز دیگری برای تقدیم کردن نداریم !!!
خانم شیرین س سروده ن :
لبت چون غنچه ی نشکفته باشد
چه زیبا و چه شسته رفته باشد
بده ماچی از آن لب های شیرین
فقط اسرار آن ، ناگفته باشد !!
و حالا بیتی از " یک دوست "!
ماچ اگه این همه باشه نمکین
آدم عاشقش میشه ، دروغ نگین!
خانم محبوب هم می نوسند :
طعم شیرین عسل داره این لبها
بوی شیروماست داره این لبها
هیچوقت سیر نمیشی ازین لبها
خانم مژده نوشته اند :
بوسه می خواهم از آن لب های چون قندت
مکن من را چنین درگیر لبخندت
بیا و دم به دم من را تو ماچم کن
و به قول خودشون تو مصرع چهارم گیر کرده ن !
خانم آتیشپاره به عنوان مصرع چهارم مژده ، اضافه می کند !
اگر ماچت نکردم من حلالم کن 
و این هم شعر دیر هنگام خانم استعلام
ای غنچه ی نشکفته؛ نه! اصرار نکن
هی دعـــــوتِ من درونِ این کار نکن
من معتقدم که کودکان می بینند
یک جامعه را مستـــــــــــعد دار نکن
نقل چند کامنت در پائین صفحه
این عکس ها ...!!
جدی جدی خیلی وقتا سرکارم که چرا ؟
چرا بعضی ها خودشون به این خوشگلی...ولی عکسشون واقعا برعکسشونه و زهره آدمو آب می کنه.. خب چرا ای خدا...خوشگلشون ساختی و اون وقت بدعکسی رو بهشون انداختی ؟!!
اما برعکس...هستند کسانی که خودشون سوپر کلنگی هستن...ولی عکسشون دهن آدمو آب میندازه که انگار...مثلا فلانی رو دیدین !
ای خدا...چه می کنی با خلقت...که اگه قیافه نمیدی ، دستکم یه لقمه خوش عکسی که میدی !
کدومشو دوست دارید ؟
خوش قیافه بودن و بد عکسی رو !؟
یا خوش قیافه نبودن و خوش عکسی رو ؟!!
خلاصه یک کامنت !
یکی از همراهان پر و پا قرص این صفحه بطور خصوصی نوشته :
من نه خوشگلم و نه خوش عکس...تکلیف من چیه ؟...من فکر می کنم آدم خوش قیافه باشه و بد عکس ، خیلی بهتره.چون مردم آدمو نگاه می کنن..نه عکس آدمو...!
ــ بالاخره اینم حرفیه دیگه !
| دوشنبه 21 شهریور1390 ساعت: 13:48 | توسط:آتیشپاره | ||||||||||||||||||||||||||||||
|
بنظر من بدقیافه و بدعکس وجود نداره!میشه گفت از خوب تا عالی و از تاثیر فوق العاده ای که روی خوش رو قیافه میذاره نمیشه گذشت . روی ترش زیبایی ترکیب و بهم میزنه و روی گشاده معادله ناقص و کامل می کنه . خوش عکس مثـ مرد لالِ ... شما چی فکر می کنید؟
| |||||||||||||||||||||||||||||||
سپاس از لینک شما ...!
دوستان ارجمندم ...بعد از سلام ...عرض می کنم که بارها و بارها ، دوستان با محبتی وبلاگ مرا لینک فرمودند و بنده رو شرمنده کردند که با قطعه شعری ناقابل ... از این عزیزان تشکر می کنم و امیدوارم که روزی بتونم جبران کنم...!
و اما شعر سپاس این جانب از سروران ارجمندم :
از هر که مرا لینک نموده است ، سپاس
ایـــن چند کلمه ، تشکر از لطف اوناست
بــــر بنــــــده بگویند کسانی " استاد " !
استـــاد نبـــــــوده و نباشم ، روراست !
یـــک عمر در ایـــــن کار قلم هم زده ام
" شاگرد " اگـــر به بنده گویند ...رواست
ایــن شـعــر ، تشکرات این جانب هست
زیــرا کـه دل حقیر ... بـا یـاد شماست !
عجبا ...!!!
یکی از خوانندگان همیشگی این وبلاگ ( آقا یا خانم استعلام )...ناگهان این عکس زیبا را که متعلق به یک فقره کره خر می باشد برای این جانب فرستاده و هیچ توضیحی هم نداده تا ما مشکوک بشویم و شما هم مثل گزینه های برنامه های ورزشی در این مقوله شرکت کنید و برای بنده بنویسید که :
۱ ـ پیدا کنید نسبت این جانب را با کره مورد نظر !
۲ ـ برای سر در این وبلاگ ...شما عکس بنده را ترجیح می دهید یا عکس کره خر مورد نظر را ؟
۳ ـ آیا می توان پذیرفت که : با خریت می توان دنیا گرفت ؟!!
در انتظار دریافت نظرهای خرکی و غیر خرکی شما هستم ..در عین حال از دست اندرکاران وبلاگ (یاداشت های یک الاغ محترم ) به علت دخالت در امور خرکی ایشان صمیمانه پوزش می طلبم !

سفر به ماهشهر...!
سلام . این چند کلمه رو به عنوان یک مقدمه نسبتاً کوتاه برای یک مطلب نسبتاً بلند قبول کنید تا در دو سه روز آینده سفرنامه مختصری رو از سفر به ماهشهر براتون بنویسم
سفری که به اتفاق تعدادی از هنرمندان برنامه طنز " جمعه ایرانی " به ماهشهر داشتم و نکاتی رو از اجرای برنامه های این هنرمندان حضورتون تقدیم می کنم که ممکنه براتون جالب و حتی خوندنی باشه !!
پس وعده ی ما ...دو سه روز دیگه در همین نقطه با هنرمندان جمعه ایرانی...
یک سؤال ...و جواب شما...!
|
|
صاف میریم سراغ اصل داستان :
این عکس رو ببینید و در باره ی اون یک خط شعر یا یک جمله ی با نمک بنویسید . نوشته های قشنگ شما رو از منطقه ی کامنت خارج کرده و به صورت یک پست جداگانه تقدیم حضرات می کنیم .
|
گاهی نقطه .. گاهی حرف !! |
![]() |
ما هم زبان جالبی داریم.گاهی یک کلمه ، با حرکت دادن یک نقطه ، معنای دیگری پیدا می کنه . مثلاً همین کلمه " ابهام " که با گذاشتن یک نقطه ، یهو میشه " ایهام " و کلی کلمه ی دیگه !
به کلمه " کتاب " دقت کنید که اگر دو نقطه ی ت رو بیاریم پائین و یکیشو بذاریم ، همون کتاب میشه " کباب " !
به نکته ی دیگری از زبان فارسی دقت کنیم که ما ، از چه کلماتی استفاده می کنیم که شاید خیلی هم معنا دار نباشه !
مثلاً وقت خوابیدن ، میگیم برو بگیر بخواب . به نظر شما چه چیزی رو باید گرفت و خوابید ؟ ( با شیطنت فکر نکنید و درست جواب بدید که چی به ذهنتون می رسه) ؟
یا مثلاً وقتی کسی از پیش ما میره ، میگیم فلانی گذاشت و رفت !
تا حالا دقت کردید که همون فلانی مورد نظر ، چی رو گذاشته و رفته ؟!... وجداناً تا حالا به این نکته دقت کرده بودید ؟!
یا میگن فلان زد و رفت .... در حالی که طفلک کسی رو نزده و رفته ، اما زبان ما میگه زد و رفت !!
یا خودمون به خودمون میگیم : بزن بریم . چی چی رو بزنیم ؟!
لطفاً اگه از این گونه نکته ها به ذهنتون رسید یا جائی دیدید و کش رفتید ، با ما در میون بگذارید تا به نام زیبای خودتون منتشرش کنیم وهمه با هم بیشتر با ظرافت های زبان خودمون آشنا بشیم !
|
دوستان عزیزم. در اولین ساعت های امروز...سیستم " نظر بدهید " درست شد . دست همگی درد نکنه...! |
با عرض پوزش ....!
دوستان عزیزم. یک روز است که سیستم " نظر بدهید " وبلاگ بنده ، کلنگی شده و نمیشه که بشه دیگه !
ما که بلد نیستیم چه کنیم ..هر کی بلده ، نظر بذاره که من چیکار کنم ؟!!
سه شدن : د ... مرد حسابی...اگه می تونستن نظر بدن که دیگه چیزی خراب نبود دیگه...!!
در هر صورت عرض کردم تا خدای نکرده فکر نکنید تحویل نمی گیرم ( تحویل می گیرم ها... فقط رسید نمیدم که بعداً دردسر نشه )!
راستی... ایمیل هم دارم والله..... tanznevis@hotmail.com
دوست عزیز جناب بابک :
در همان مطلب " صبح تهران " روی عکس آقای محمد رضا اسماعیلی ( مجری صبح تهران ) کلیک کنید تا دو عکس از ایشان در اندازه هائی که ایسنا چاپ کرده بود ببینید. موفق باشید.
همان عکس را در همین صفحه هم برای سهولت کار حضرتعالی ، ثبت کرده ام . کلیک بفرمائید !
یکی دو مورد دیگر هم سؤالاتی بود که اگر فرصتی پیدا شد، در همین صفحه تقدیم می کنم.
سلام بر ناشناس عزیز :( که همه جا موجود است )!
اگر حوصله داشته باشد و در وبلاگ های مختلف سرک بکشید ... می بینید که هفت هشت نفری هستند که به قول جوان ها " کل کل " های وبلاگی دارند . بی ادبی هم نمی کنند. در واقع یک نوع تبادل بامزگی و شوخی های کوچک و گاهی هم به هم پریدن های تقریباً جدی است !
در هر صورت ، شاید یکی از فلسفه های پدید آمدن این وبلاگ ها هم ... همین سر کار رفتن ها و وقت گذرانی ها باشد . در عین حال ، وبلاگ هم مثل جدول کلمات متقاطع است ... کم کم بر اطلاعات عمومی اشخاص اضافه می کند .
شاید یکی از ابزارهای پر کردن اوقات فراغت هم همین باشد !
اگر کسی عقیده ای در این زمینه دارد و حوصله اش را هم دارد ...این گوی و این میدان ...!

بفرما...اینم یکی از کشته مرده های وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی و از این حرفا ...اونم با این نشونی :
http://grg.blogfa.com
سلام بر این دوست گرامی و عزیز که روز تولدشم هست و در هر مرحله ای همیشه همراه و رفیق من بوده و بنده از ایشون صمیمانه تشکر می کنم.
آقا غلامرضا خان ....تولدت خیلی خیلی مبارک و میمون باشه !!
( لطفاً به اون کلمه ی " میمون " خیلی هم کنجکاو نشو پسر جان....ممنون )!
| اگر اینترنت و وبلاگ نبود !! |
نمی دونم چه جوری میشه از سازندگان و پدیدآورندگان این اینترنت و وبلاگ و غیره...تشکرکرد و بهشون گفت دست مریزاد !
همین ها هستند که ما مردم رو به هم نزدیک کرده ن و چنان تواضعی در ما به وجود آورده ن که خالصاً مخلصاً به هم سر می زنیم و هیچم عارمون نمی آد که بگیم اومدم بهت سر زدم ...!
و عجیب تر این که ما مردمی که گهگاه این کلمه ی تشکر رو به زور باید از حلقوممون بیرون بکشن ، در این وبلاگ ها ، در نهایت تواضع می نویسیم : سلام. ممنونم که بهم سر زدی.همیشه خوش حال میشم ببینمت !!
راستی راستی این مائیم که این طور ، به هم احترام می ذاریم و حال همدیگه رو می پرسیم و مطلقاً هم حال همدیگه رو نمی گیریم ؟!!
درسته که این آشنائی های اینترنتی ، بعضاً مشکل آفرین هم بوده و خواهد بود ... اما همین که به شکلی که عرض کردم : کرامت انسانی مارو رشد میده و یک ادب جمعی رو در ما زنده نگه میداره ، باید بگم : دمت گرم ای اینترنت و وب و نظر دادن و سر زدن به هم ...!
باقی بقایتان... جانم فدایتان ... به همه تون سر می زنم و خجالت هم نمی کشم !
( بزرگی و کوچکی هم بمونه برای سر زدن های واقعی و خانوادگی و صله ی ارحام و احترام کوچکتر به بزرگتر و ایضاً بر عکس )!
| جاتون سبز بود !! | ![]() |
چند روز قبل ، در جائی که همیشه بودم ، نبودم ، یعنی غایب بودم !
یکی از دوستان پیامک زد که : جاتون سبز بود !!
دلم می خواست براش می نوشتم : درسته که سبز بودن هم عالمی داره ... اما مگه من درختم که جام سبز بود ؟!!
شما کدوم رو قبول دارید ؟
|
متلکی خرکی به بنده !! |
![]() |
|
مثل خروس ! |
![]() |
بعضی از آدما مثل خروسن...یعنی از بس خودخواهن ، فکر می کنن هر روز صبح ، خورشید فقط برای شنیدن قوقولی قوقوی اوناس که طلوع می کنه و گرنه دلیل دیگه ای برای طلوع کردن نداره!!
کی کنار کی...و چرا ؟!
در این وبلاگ ها ، مشکلی هست به نام " لینک " !
مثلاً وبلاگ یک نویسنده ی ارجمند رو در بخش پیوند های وبلاگ نوشتیم ، اما یهو پیش میاد که لینک بعدی از این قرار میشه : خاطرات یک الاغ محترم !!
سؤال اینه که آیا با وجود این دو تا لینک در کنار هم ، مثلاً به آقای نویسنده (فرض کنید خود بنده ) باید بربخوره که چرا لینکم در جوار یک الاغ محترم قرار گرفته ؟!
یا مثلاً یک آدم محترمی که در وبلاگش نام و نشانی از خودش ننوشته و به زمین و زمان هم فحش و ناسزا نوشته ، توقع داره که شما لینکش کنید ... آیا شما که آدم شناخته شده ای هستید ، می تونید یک آدم ناشناس و مخفی رو لینک کنید ؟!!
و این یکی از مشکلات عدیده ی وبلاگ نویسی محسوب میشه !
| سایت بازی !! | ![]() |
مد شده هــــرکس کـــــــــه دارد اعتبار
مـی کند یـــــــک سایت زیبـــــــا برقرار
مـــی نویسد از خــــــودش تعریف هــا
کـــــه چه ها بودیم و چه ، هستیم ما
عکس هـــــــای نـــــاب گیرد دم به دم
می نویسد زیـــــر عکسش این منم !
ایـــــن منم بــــــا یــــــک تریلی افتخار
آدرس ویــــــلای مـــــــن ، دریـــــا کنار
بیت دارم ، لیک شــــــــاعـــــر نیستم
پــــولدارم ، لیـــــک تـــاجـــــــر نیستم
صاحب ایــــن سایت هستم این زمان
گرچه خرجش هست گهگاهی گران !
مد شده ، هـــر شب نویسم نکته ها
از گــــرانـــی ، از سیاست ، از هـــــوا
می نـــــویســـــم شایعـــه از دوستان
می کنم تــــکذیب ، چندی بعد از آن !
سایت بـــــــــازی گشته آب و نان من
دانلـــــود و دیلیت هــــم ، یـــاران من
روزگـــــــــارم گشته اینـــک بـــر فنــــــا
ای خدا ، هک کـــــن تمام سایت ها !
تــــــا کـــــه بــــرگردیـــم سوی زندگی
یوزر و پسورد هــــــــم ، سازنـــــدگی
در کنـــــــــــار همسر و اهـــــل و عیال
دور گـــــردیم از غــــــــــم و رنج و ملال
صادقا ، ایــن شعر را بی لفت و لیس
تـــــــوی وبــلاگت همین الآن نویس !؟
برای اطلاع از نام کشورهائی که فارسی زبانان آن ها هم به وبلاگ ما سری می زنند ، به نقل از سایت وبگذر ، این آمار رو تقدیم می کنیم :
آمار کشور بازديدکننده ها 501 88.51% 32 5.65% 10 1.76% 5 0.88% 5 0.88% 3 0.53% 2 0.35% 2 0.35% 1 0.17% 1 0.17% 1 0.17% 1 0.17% 1 0.17% 1 0.17% 566 100%
رتبه
کشور
تعداد ورودی
درصد
نمودار
1
ج. ا. ايران
2
آمريکا
3
انگلستان
4
آلمان
5
کويت
6
امارات
7
کانادا
8
سوئد
9
فرانسه
10
بلژيک
11
ايتاليا
12
پاکستان
13
سوئيس
بقيه کشورها
مجموع
| از کجا آورده اند!! | ![]() |
فکرتون جای دیگه نره .اصلاً به ما چه که کی ، چی رو از کجا آورده !... اصلاً به خودمون فکر کنیم که چرا چیزی رو از جائی نیاورده ایم ... از ما باید بپرسند: از کجا نیاورده ای ؟!!
اما اون داستان آورده اند مربوط میشه به جشن های تولد ،که میهمانان محترم ، برای صاحب جشن ، هدایائی آورده اند و شامی خورده اند و رفته اند و به ما هم تعارف نکرده اند ،همین !
تمام جشن تولدها مبارک و میمون ( امیدوارم به کسی برنخوره که نوشتم میمون )!!
من که حیرت کردم ...شما چی ؟!
برام خیلی جالب بود که وقتی از مدل مو نوشتم ، عکس العمل های بسیاری برام رسید ، اما وقتی از غذای حلال نوشتم ، هیچ اتفاقی نیفتاد و مردم، بی تفاوت از کنارش گذشتند !
حیرتم این جاست که نکنه دیگه کسی ، حساسیتی نسبت به حلال بودن غذا از خودش نشون نده و هر چه پیش آید خوش آید !!!
![]() |
مدل های عجق وجق !! |
اون قدیما ، وقتی شبا بدخواب می شدیم و توی رختخواب غلت می زدیم ، صبحش موهای سرمون می شکست و کج و کوله می شد و بدجوری نافرم !
اما جدیداً دیده میشه که مدل موی بروبچه ها همون جوری شده که اونوقتا حال مارو می گرفت ... در حالی که امروز ، همون مدل مو ، بهشون حال میده !
همیشه به ما می گفتند، تاریخ تکرار میشه و الآن می بینیم که درسته ، تاریخ تکرار شده اما بر عکس تکرار شده و عیب اون روزا ، مدل جدید این روزا شده ...همین!!
(توضیح این که واژه " عجق وجق " در هیچکدام از لغت نامه ها نبود و ممکن است وجود خارجی هم نداشته باشد ، اما ما استفاده کردیم و پوزش هم می خواهیم )!!
|
غذای حلال نوش جان! |
|
همیشه معمول بوده که کمیاب ترین چیزهارو پیدا می کردند و اون رو توی نمایشگاه می ذاشتن تا مردم برن و اونو تماشا کنن !
حالا شده حکایت نمایشگاه غذای حلال و مردمی که میرن و شکل غذای حلال رو از نزدیک می بینن !
اگرچه شکر خدا ، مردم ما تا این لحظه ، لحظه ای هم به طرف غذای غیر حلال نرفته ن ...اما به هر حال ، تماشای غذاهای حلال به تمام مردم دنیا توصیه میشه تا بعداً نگن ما نمی دونستیم چه شکلیه که بریم دنبالش !!
زمستان را دیدم که با شانه ی سفید خویش ، موهای مواج و زیبای بهار را شانه می کرد تا برای حضور در جشنواره ی رنگین طبیعت ، با شایسته ترین ظاهر ، نمایان شود.
به بهار سلام کردم و برای وداع با زمستان ، دستی تکان دادم و زمستان ، روی خویش از من برگرداند تا قطره اشکی را که بر گونه اش می لغزید ...نبینم...!
|
زمستان می رود ، بـا چشم گریان بهــــار آیــد بـــه دیـــدارم ، خرامان چــو بــوسیدم لب ســرد زمستان حسودی کـــردبـــا مــن نــو بهاران نگاهش کردم و گفتم ، تو هم ، را ولی رنجید از مــن ، سهل و آسان کنــون در انتظـــارش بــر لب جوی نشینم تــا کــه آیـــد شاد و خنــدان نمی بــوسم دگـر لب های سرما مبــادا بینــد آن را هــم ، بهــاران ! |
یهو رفتی تو کار "دل" ؟!
گاهی خیلی خوشحال میشم که اکثر دوستان و همکاران ، این وبلاگ رو می خونن و گاهی غر می زنن و گاهی تعریف می کنن و گاهی هم اعتراض !
یک همکار گفت : چی شد که یهو زدی تو خاکی و پشت سرهم افتادی به جون دل ؟
اعتراض رو بجا دیدم ، اما آدمیزاد این جوریه دیگه ...یهو همش قورمه سبزی می خوره ... یهو همش فقط از دیگران تعریف می کنه و گاهی هم فقط به دیگران انتقاد می کنه !
منم اگه آدم حساب بشم، همین جورم . یه چند وقتی از "دل" نوشتم و ماجزاهای اون ... شاید یهو گیر دادم به یه سوژه ی دیگه ... لطفاً منو تحمل کنید دیگه !!
ولی یه چیز دیگه : ما آدما اگه از دل بنویسیم ... میگن فلانی عاشق شده ، اونم تو این سن و سال . اگه از پول بنویسیم ... میگن بابا این آخر عمری چقدر دنبال اسکناسی . اگه از ترافیک بنویسیم ، میگن زده به سرش دیگه ...این ترافیک که درست شدنی نیست ... پس چرا می نویسه !!
خلاصه این که ، من می نویسم . هر کی هم هر جوری دلش خواست فکر کنه . اون قدیما به کسی که الکی دلخور می شد ، می گفتند : بکش پشت دوری !!
ترجمه : یعنی اگه از من دلخوری ، کاری که نمی تونی بکنی ، پس به عنوان اعتراض ، غذاتو بجای توی بشقاب ، بکش پشت بشقاب تا دلت خنک بشه !
یکی ندونه... فکر می کنه ما نوکر اینیم ... نگاش کنین !!

بخشی از آمار بینندگان این وبلاگ در سراسر جهان رو به جهت پز دادن منعکس می کنم !!
( ۴ شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۷ )
|
آمار کشور بازديدکننده ها | ||||
| رتبه | کشور | تعداد ورودی | درصد | نمودار |
| 1 | ج. ا. ايران |
187 |
89.47% |
|
| 2 | آمريکا |
10 |
4.78% |
|
| 3 | کويت |
3 |
1.43% |
|
| 4 | انگلستان |
2 |
0.95% |
|
| 5 | آلمان |
2 |
0.95% |
|
| 6 | امارات |
1 |
0.47% |
|
| 7 | کانادا |
1 |
0.47% |
|
| 8 | سوئد |
1 |
0.47% |
|
| 9 | پاکستان |
1 |
0.47% |
|
| 10 | سوئيس |
1 |
0.47% |
|
| بقيه کشورها |
0 |
0% |
||
| مجموع |
209 |
100% |
||
بیمارستان ...!
صحبت از این درمان های غیر داروئی و درونی و فکری و مغزی شد ، یکی از همکاران ، مجله ای را به من داد که معنای این " فرادرمانی " را دریابم !
مجله را که نگاه می کردم ، دیدم صاحب امتیاز و مدیر مسئول و سردبیر و مدیر اجرائی و سایر دست اندرکاران مجله ، همگی دکتر هستند... ناگهان پیش خودم فکر کردم : این مجله است یا یک بیمارستان کاغذی !!
یادم آمد به برنامه های رادیوئی و تلویزیونی ، که اگر آماربگیری... می بینی تعداد دکترهای داخل صدا و سیما ، خیلی بیشتر از دکترهای داخل یک بیمارستان است و دکترهای محترم ، آنقدر که در برنامه های رادیو ئی و تلویزیونی حضور دارند ، ممکن است در مطب ها و بیمارستان های خودشان حضور نداشته باشند!!
( راستش داشتم شوخی می کردم ... نکند یکوقت پزشکان محترم بهشان بربخورد )!؟
سلام برشما که هرجای دنیا هستید ..
امروز بررسی می کردم که فارسی زبانان عزیز ، از کدام کشور ها وارد وبلاگ بنده میشن و وقتی مطالب رو می خونن چه احساسی دارند .
در پی آمارگیری ویژه ای که " وبگذر " در اختیارم قرار داده... آخرین آمار این بود :
| آمار کشور بازديدکننده ها | ||||
| رتبه | کشور | تعداد ورودی | درصد | نمودار |
| 1 | ج. ا. ايران |
89 |
86.4% |
|
| 2 | آمريکا |
6 |
5.82% |
|
| 3 | انگلستان |
2 |
1.94% |
|
| 4 | کويت |
2 |
1.94% |
|
| 5 | آلمان |
1 |
0.97% |
|
| 6 | کانادا |
1 |
0.97% |
|
| 7 | پاکستان |
1 |
0.97% |
|
| 8 | سوئيس |
1 |
0.97% |
|
| بقيه کشورها |
0 |
0% |
||
| مجموع |
103 |
100% |
||
**با سپاس از تمام هموطنان ارجمند در سراسر جهان**
| نترس ... تعریف کن ! |
حتی اگه تعریفی هم نباشه !!
نمی دونم چرا ما مردم از تعریف کردن می ترسیم و خیال می کنیم هر تعریفی یعنی چاپلوسی و مجیز گفتن و دستمال به دست گرفتن !
اونوقت به جای تعریف بجا ، شروع می کنیم به متلک انداختن و انتقاد کردن های بی معنی و پوچ و درپیتی !!
برنامه ی رادیو رو گوش می کنیم و کلی هم می خندیم و اگه کسی بپرسه .. می گیم چنگی به دل نمی زد ... بد نبود... خب که چی ...یه مشت حرف خنده دار و انتقادی...؟!
روزنامه رو می خونیم و آخرشم می گیم : چیزی نداشت ... همش الکی و آبکی...بابا دو کلمه حرف حسابی هم بنویسید ...!
و خلاصه این که ما مردم ( یعنی بیشترمون ) هنوزم خیال می کنیم تعریف کردن افت داره و منفی بودن افتخاره و آدم رو گنده و بزرگ نشون میده !!
بعداْ بیا .. رئیس عوض شده !!

خدا نکنه داخل اداره ای کاری داشته باشید و رئیس اون اداره هم به تازگی عوض شده باشه !
تا دلتون بخواد سنگ جلوی پاتون میندازن و کارتون رو انجام نمی دن و بهانه شون هم اینه که : اوضاع تق و لقه ...آخه رئیس عوض شده و معلوم نیست ما بمونیم یا بریم ؟!
هر چی التماس می کنی که قربون شکل ماهت... شما کار خودت رو انجام بده ، چیکار داری به عوض شدن رئیس... اصلاً تو که یه کارمند ساده ای ... به تو چه که رئیس عوض شده ...اما زیر بار نمی ره و معلومه که داره از زیر کار شونه خالی می کنه و بهانه کرده که رئیس عوض شده !!
داستان که به همین جا ختم نمیشه ... وقتی جناب کارمند سوءاستفاده چی...خوب کار نمی کنه ، شایع میشه که رئیس جدید کارآئی نداره و زورش به کارمنداش نمی رسه و باید همون رئیس قبلی بیاد در رأس کار... و چنین میشه که نه رئیس قبلی کاری ازش ساخته س و نه رئیس فعلی زورش به این اهالی سوء استفاده می رسه !
و البته در این وسط ، دستمال به دست ها و بادمجان دور قاب چین ها هم حسابی نونشون توی روغنه و تا می تونن ، از تازه وارد بودن رئیس جدید بهره برداری می کنن و اوضاع رو به نفع خودشون رقم می زنن و در نتیجه ... تا بوده چنین بوده و تا هست چنین هست
| مشکلی به نام "نام"!! |
اسمت چیه...تربچه !!
پیداکردن یک نام مناسب و زیبا ، برای هرچیزی ..مشکله ... مثلاً همین وبلاگ ها... هرکس سعی می کنه اسمی برای وبلاگش دست و پا کنه که مردم رو به طرف خودش بکشونه. اسم های گاهی هم عجیب و غریب . مثلاً : بیا تو که کلی جنس برات داریم ( حالا جنس از چه نوع جنس هائی هست ..بماند ) !
یا اسمی به این شکل :فقط برای تو...( این "تو" هرکی می تونه باشه بجز همونی که نویسنده مورد نظرشه )!
یا اسم هائی که گاهی جرم هم می تونه باشه : مثل بزرگتزین وبلاگ جهان....ملا نصرالدین گفت وسط کرۀ زمین همین جاست که من میخ طویلۀ الاغمو کوبیدم رو زمین ...هرکی ناراحته بره اندازه بگیره...شده حکایت همین سایت های بزرگترین و زیباترین و درجه یک ترین و غیره !!
یا یکی می بینی اسم بچه شو میذازه "زلفی" بزرگ که میشه اتفاقاً کچل میشه !... و ازاین نام های بی دلیل و بی اساس و بعدها مشکل آفرین !!
معذرت می خوام فرمودید اسم شما چیه ؟!
باور نکن !
به تعارف های معمول مردم دقت کنید تا ببینید چقدر دور از واقعیت و کیلوئی به وجود آمده :
طرف از دور داد می زنه " کوچیکم " در حالی که هم هیکلش از ما گنده تره و هم سن و سالش دو برابر بنده و جنابعالیه !
یکی دیگه تا به ما می رسه میگه " نوکرتم " در حالی که طرف حسابی وضعش خوبه و خودش نوکر و کلفت و راننده داره و این جوری مارو سیاه می کنه !
یا یکی دیگه سنگ تموم می ذاره و میگه : چاکرم عبدم عبیدم شیپیشم شاپرکم ... خاک پاتم عشقی!!
و بدین ترتیب...باقی تعارف ها رو هم بشنو و باور نکن !!
|
واقعی ترین اصلاح طلبان جهان .... همین سلمونی ها هستند !! |
![]() |
سلام وب خوبي داري. خوشحالم ميكني به من هم سري بزني. پس به اميد ديدار...
در یکی ازاین وبلاگ ها خواندم که خانمی حسرت خورده بود که چرا اوباما گفته است : ببینید زنم چقدر خوشگل است ! و ما مردان ایرانی یاد نمی بگیریم از این تعریف ها از همسرانمان بکنیم !؟
من نمی دانستم این جناب اوباما هم زن ذلیل بوده و دنیا را بی خبر گذاشته است ... وگرنه ما خودمان می دانیم که درهمین ایران ما ... چقدر خانم های محترم و زیبا هستند و شوهرانشان هم هرگز به روی خودشان نمی آورند که همسرشان زیباست که مبادا زبانم لال رویش زیاد بشود !! .... شما هم گول حرف های اوباما ها را نخورید که درآغاز هر ریاست جمهوری ... ممکن است حرف هائی زده شود که ضامن اجرائی هم نداشته باشد و در واقع آن هم سیاستی باشد که خانم ها گول بخورند و بعدها هم به او رأی بدهند !؟
راستی چرا وقتی خانم ها با دو کلمه حرف ... به آسمان ها می روند . ..ما آقایان از گفتن همین دو کلمه حرف ناقابل هم طفره می رویم و زورمان می آید زبانمان را بچرخانیم و کلمه ای از همسرمان یا ...... تعریف کنیم ؟!!
| وبگردی شبانه ..! |
دنیای عجیبی است وب !
یه نیم ساعتی داشتم وب های به روز شده یا به شب سده رو می گشتم ... بعضی ها یه جورائی صادقانه نوشته بودند و بعضی هاهم همیشه سعی می کنند و اصرار دارند که هیچی نباشند و از قضا هم نیستند !
وبلاگ یه خانم جوانی رو می خوندم که ظاهراْ خواهرشون ازجائی مثل فرنگ آمده بود و تمام کارها افتاده بود به گردن ایشو ن و چقدر خوشگل و از ته دل نوشته بود و هیچ ابائی نداشت که یکی بگه غربزده است و دلش توی آمریکاست... و من با تمام حرفه ای بودن در کارنوشتن (ادعاشو که دارم )!!.... گاهی حسودیم می شد و میشه که چرا من نمی تونم انقدر بی تکلف و از صمیم قلب بنویسم ( یه جائیش این خانم اعتراف می کرد که در پروندن مردان استاده و درواقع در ضایع کردن موقعیت های پیش آمده برای ازدواج...)!
و خلاصه بودند وبلاگ هائی که واقعاْ وقت دیگران رو هم هدر میدن و به قول خودشون دری وری می نویسن ... ما خیال می کنیم که این وب ها مجانی است .. ما وقتمون رو داریم میدیم و چشم و چال و خوابمون رو ... و تازه پرت و پلا هم می نویسیم ....در هر صورت .... گاهی وبگردی هم بد نیست و حال و هوای خودش رو داره !
| فال گرفتن هم داستانی داره ها...! |
فال گرفتن یا حال گرفتن !!
در ادامه مطلب غرض ورزی که همین طبقه ی پائین خدمت شماست ...بلافاصله این یه خطی واصل شد:
| پنجشنبه 3 بهمن1387 ساعت: 23:53 | توسط:سیما | ||||
اینها کینه شتریست![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
اما سری زدیم به وب سایت همین دوست گرامی و فال حافظ رو اون جا دیدیم ...با کنجکاوی و بنا بر دستور جناب فال ... نیتی کردیم و زدیم روی دکمه ی ( فال ) و البته به جای دریافت فال ... حواله شدیم به یک سایت دیگه و ایضاْ یکی دو بار رفتیم و اومدیم و تبلیغات میل کردیم و عاقبت هم غرولندی کردیم و عطایش را به لقایش بخشیدیم ..و الآنم خدمت سرکار هستیم تا عرض کنیم : اصل خود فال سرکاریه و دراین وب های تبلیغی.. سرکاری تر هم میشه که شرحش تقدیم شد !!
تا چشات چهارتا بشه !!
( دور از جون شما )
