176 _ من نوشتم باران !
|
من نوشتم باران ..... |
|
باد حتی نوزید
ابر را ....
هیچ دو چشمی که ندید
پس چرا
من بنویسم باران ؟
قطره ی ژاله ی یک چشم...
که او باران نیست ؟
ننوشتم چیزی
تا که شاید بوزد باد حضور...
نه که الآن ...که بعداً حتی
آسمان ابر ببیند به خودش
قطره اشکی نچکد از چشمی
من فقط از دنیا
طالب بارانم
نه که چشمان تو باران بشود !
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 21:20 توسط صادق عبداللهی
|

نویسنده و مجری برنامه های رادیویی