داستان های غرض ورزی فوتبالانه !!

دلم برای غرض ورزی تنگ شده است !!

نمی دانید چقدر دلم برای غرض ورزی تنگ شده است . واقعاْ که اگر کسی بخواهد حتی یک نمونه از غرض ورزی را هم پیدا کند .. تیرش یه سنگ می خورد و دست از پا درازتر برمی گردد منزل!... به ویژه در فوتبال که ما با تلسکوپ هم نمی توانیم یکدانه غرض ورزی بی اهمیت هم پیدا کنیم !

تمام سرمربیان محترم ... سرشار از سعه ی صدر و گذشت و احترام گذاشتن به بقیه هستند... حتی یک مربی درجه شش هم یافت می نشود که کوچک ترین حرف غرض ورزانه ای را در باره مثلاْ علی دائی بزند. شما ببینید که بعد از هر بازی...چقدر همه از همه تشکر می کنند و هیچ کس هم به هیچ کس کوچک ترین وصله ای را نمی چسباند...!

لابد چشمتان ضعیف شده که این همه ادب و احترام و بزرگ منشی را نمی بینید...یا نکند غرض ورز واقعی شما هستید که این همه صفا و ایثار و از خودگذشتگی را انکار می کنید و پشت سر سرمربیان درجه یک ما صفحه می گذارید ( این اصطلاح صفحه گذاشتن مربوط به عهد دقیانوس است که در آن زمان خوشبختانه نه توپی بوده و نه فوتبالی و نه سرمربیان با کلاسی مثل امروز )!!

یکی از خوانندگان این وبلاگ هم تلفنی توضیح خواست که منظور از کلمه ی ( توپی ) در خط بالا چه بوده و آیا این توپی با آن توپی ئی که بعضی ها نصیبشان می شود و حسابی هم توپ می شوند یکی است یا این که نخیر ... هر توپی که توپ توپ نمی شود ( لطفاْ در باره ی  توپ در توپ شدن قضایا پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید و اجازه بدهید توپ شوندگان واقعی ... توپشان را بشوند و ما را هم در همین خماری موجود ... راحت بگذارند )!!